پارت شصت و هفتم :

لبخند مهربونی به روم زد. از اون لبخندهایی که فکر می‌کردی بخاطر ناراحت نشدنت زده و قصد داره از فکر و خیال بیرونت کنه.
فشاری با دستش به سرشونه‌ام وارد کرد و بوسه‌ی ریز و سریعی کنار گوشم گذاشت:
- یعنی بخاطر همین فکر و خیالاتت همراهیم نکردی؟
نه. فقط همین نبود! بخش بزرگی از همراهی نکردنم، مربوط به مهراب می‌شد.
مهراب و نگرانی از بابت حضور یک‌باره‌اش توی لاهیجان، بخشِ غیرقابل ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابی

    0

    نکنه پسره آشوب بشناسه یا از افراد مهراب باشه

    ۶ دقیقه پیش
  • ابی

    0

    ای بنازم عرفان که مرد زندگی هست

    ۶ دقیقه پیش
  • مبینا

    0

    حددیث میزاشتی یکم خوش باشن دختر به این زودی اجل معلق اوردی بالاسرشون

    ۱۳ دقیقه پیش
  • لیلا

    2

    این که نشد حدیثث حتی ی روزم نشده واقعا دلم براشون سوخت

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بیچاره بچه‌م عرفان 💔

    ۱ ساعت پیش
  • آمنه

    0

    بانو خدا وکیلی طوری میگید بیچاره بچه ام انگار ما داریم از لحظه های خوبشون درمیاریمشون و آشوب به پا میکنیم والله همه کاره شمایید

    ۲۵ دقیقه پیش
  • آمنه

    0

    بانو کی رو میخوای بیاری توی میدونه جنگ من فکر کنم اون پسر از دوستهای آرش باشه که آمار آشوب رو به مهراب دادن پارت عالی

    ۲۷ دقیقه پیش
  • ماهی

    4

    واای اوومد ایندفعه چه بلای قراره سرشون بیاری اما من همچنان عاشه مهرابم 😍😁

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خوشحال شدی؟😂

    ۲ ساعت پیش
  • ماهی

    1

    اره واقعا تنها چیزی که میتونه این روزا حالم رو خوب کنه رنان خوندنه و این رمان هیجان خوبی بهم میده کلا رمان های هیجانی رو خیلی دوست و پیش بینی های زیادی تو ذهنم میکنم و الان خوشحالم از اینکه مهراب مثل چی عاشق اشوب شده🤭😂

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ای جانم، چقدر عالی🩵

    ۱ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    اصلا نمیتونم از عرفان بگذرم خدایی، اصلا عرفان یه چیز دیگست خدایی، اصلا مهراب باهاش قابل مقایسه نیست🤌🏾🤌🏾🤌🏾🤌🏾🤌🏾

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    میلیون میلیون بار موافقم باهات ♨️

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!